محمد ابراهيم آيتى

442

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

مردان أنصار كه در حضور رسول خدا بودند ، از راه طرفدارى و حمايت از او گفتند : شايد اين پسر - يعنى : زيد بن أرقم - اشتباه كرده و گفتار عبد اللّه را درست حفظ نكرده ، و در نقل آن گرفتار خبط و خطا شده است . از مريسيع تا مدينه رسول خدا به منظور آن كه مردم را مشغول كند و ديگر در قصّهء « عبد اللّه بن - أبيّ » چون و چرا نكنند ، آن روز را تا شب و آن شب را تا بامداد و فرداى آن روز را تا موقعى كه گرمى آفتاب مردم را آزار مىداد به حركت ادامه داد ، و بعد كه اجازه داد اصحاب فرود آمدند ، بيدرنگ به خواب رفتند . سپس رهسپار مدينه شد و اندكى بالاى « نقيع » در آبگاهى كه به آن « بقعاء » [ 2 ] گفته مىشد فرود آمد ، و چون از آنجا حركت كرد ، از مرگ « رفاعة بن زيد » [ 1 ] كه از بزرگان يهود به شمار مىرفت و پناهى براى منافقان بود و همان روز در مدينه مرده بود خبر داد . تفاوت پسر با پدر « عبد اللّه بن عبد اللّه بن أبيّ » شنيد كه پدرش نفاق خويش را آشكار ساخته ، و نسبت به رسول خدا و مهاجران ، سخنانى ناروا گفته است ، بيدرنگ پيش از ديگران به راه افتاد و بر سر راه پدر ايستاد و چون او را ديد ، شترش را خواباند و گفت : تو را رها نمىكنم تا بدانى و بفهمى كه ذيل و زبون توئى و عزيز و بزرگوار محمّد است . در اين ميان رسول خدا رسيد و گفت : دست از وى بدار ، به جان خود سوگند تا : در ميان ما باشد ، البتّه با وى به نيكى رفتار مىكنيم . به روايت ابن اسحاق : « عبد اللّه بن عبد اللّه » نزد رسول خدا آمد و گفت : شنيده‌ام

--> [ 1 ] - از يهوديان بنى قينقاع . [ 2 ] - معجم البلدان : نقعاء ( ج 5 ص 299 چاپ بيروت 1376 ) . م .